دوست یعنی...
خدایـــــا
اجازه هست ناصبوری کنم؟
به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام...!
از فريادهاييكه در گلويم خفه ماند و میماند...!
از اشك هايي كه شبها تنها بالشتم را خيس ميسازد و تو شاهد آن هستی...!
و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم...!
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را در بی پناهیت و در پشت هزاران دروغ پنهان کنی...!
آرزوی پــــــرواز دارم از سر زمين...!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم دی 1393ساعت 13:26  توسط حدیث |